العلامة المجلسي

64

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )

امامت ، جانشين او گرديد ، و من پيوسته به عادت زمان پدر ، به خدمت آن امام البشر مىرسيدم . پس روزى نرجس خاتون آمد و گفت اى خاتون من ، پا دراز كن كه كفش از پايت بيرون كنم ، گفتم تويى خاتون و صاحب من ، هرگز نگذارم كه تو كفش از پاى من بكشى و مرا خدمت كنى ، بلكه من تو را خدمت مىكنم و منّت بر ديدهء خود مىنهم . چون حضرت امام حسن عسكرى - عليه السلام - اين سخن از من شنيد گفت خدا تو را جزاى خير دهد اى عمّه ، پس در خدمت آن حضرت نشستم تا وقت غروب آفتاب ، پس صدا زدم به كنيز خود كه بياور جامه هاى مرا تا بروم . حضرت فرمود كه اى عمّه ، امشب نزد ما باش ، كه در اين شب متولّد مىشود فرزند گرامى بر خدا ، كه حق تعالى به او زنده مىگرداند زمين را به علم و ايمان و هدايت ، بعد از آنكه مرده باشد به شيوع كفر و ضلالت . گفتم : از كى به هم مىرسد اى سيّد من ، و من در نرجس هيچ اثر حمل نمىيابم . فرمود كه از نرجس به هم مىرسد نه از ديگرى . پس برجستم و شكم و پشت نرجس را ملاحظه كردم هيچ گونه اثرحملى نيافتم ، برگشتم و عرض كردم . حضرت تبسم فرمود و گفت چون صبح مىشود اثرحمل بر او ظاهر خواهد شد ، مثل او مثل مادر موسى - عليه السلام - است كه تا هنگام ولادت هيچ تغييرى بر او ظاهر نشد و احدى بر حال او مطلع نگرديد ، زيرا كه فرعون شكم زنان حامله را مىشكافت براى طلب حضرت موسى - عليه السلام - ، و حال اين فرزند نيز در اين امر شبيه است به حال موسى - عليه السلام - . و در روايت ديگر آن است كه حضرت فرمود : كه حمل ما اوصياى پيغمبران در شكم نمىباشد در پهلو مىباشد ، و از رحم نمىآييم ، بلكه از ران مادران فرود مىآييم ، زيرا كه ما نورهاى حق تعالىايم ، و چرك و كثافت و نجاست را از ما دور گردانيده « 14 » . حكيمه گفت كه به نزد نرجس رفتم و اين احوال را به او گفتم ، گفت اى خاتون ، هيچ اثرى در خود مشاهده نمىنمايم ، پس شب در آن جا ماندم و افطار كردم و

--> ( 14 ) . بحار الانوار 51 / 26 .